تبليغاتX
نقطه ثقل

یکشنبه 9 اردیبهشت1386

بارون میاد نم نم ( با صدای حبیب )

 

هوای بهاری  چند روزیه که با سرو صداش نصفه شبها خیلی ها رو از خواب میپرونه..دیروز هم که از صبح

رگبار می اومد و همه خیابونها ژر از آب شده بودند..همه هم مثل موش آب کشیده زیر بارون...

منم که سر کار بودم از توی تراسی که تو طبقه مون هست شر شر بارون رو نگاه می کردم و آهنگ بارون حبیب رو گذاشته بودم و کاملاْ با حال و هوای اون موقع میکس شده بود . پیش خودم می گفتم بیچاره اونهایی که زیر بارون موندن....غافل از اینکه خودم عصر ساعت ۵ گرفتار شدم به همین مشکل و حدود ۱۵ دقیقه ای توی میدون ونک جلوی در یک مغازه ایستادم ....

ماشین هم گیر نمی اومد برای رفتن به خونه..نه اتوبوس و نه تاکسی ...انگار همه فقط میرفتن شهرک غرب ..بعضی راننده ها همچین نگاه می کردن که انگار تاحالا اسم مسیر دیگه ای به گوششون نخورده بود...و یا اینکه من دو زاریم کج بود..می خواستن مسافر دربستی سوار کنن و از هوای بارونی ماهی بگیرن.......خلاصه بعد از نیم ساعتی که زیر بارون هی دلا و راست شدم و سرم تو هزار تا ماشین تاکسی و مسافر کش رفت و گفتم آقا شهرک بالاخره یکیشون سرشو به نشانه بیاین بالا تکون داد ..

منم که بعد از چند تا ماشینی که از دست داده بودم سریع پریدم جلو و سوار شدم ..این پایان ماجرا نیست که ...تازه دیدم شیشه جلو ماشین بخار گرفته و چون نمی شد شیشه پنجره ها رو کشید پایین راننده مجبور بود با دستمال یزدی کهنه ای که داشت مدام فقط شیشه جلوی خودش رو تمیز کنه ..و جای دیگه ای رو نمی دید ..منم که دلم سوخته بود گفتم آقا بدین من اینورو تمیز کنم ..اونجا بود که شدم شاگرد شوفری .....ولی خوب نتیجه داد ..چون همه مسیرشون یه جوریه که من دور میشه بهم ولی گفتم آقا میشه از اون یکی اتوبان برین ..و اون هم که تحت تاثیر کمک انسان دوستانه من بود قبول کرد و مسیر خودش و بقیه مسافر ها رو دور کرد ..ولی من راهم نزدیکتر شد ...

نتیجه اخلاقی :

همیشه در هر شرایطی به همه کمک کنین چون سریع نتیجه میده ...:))

نوشته شده توسط فشفشه در 9:50 قبل از ظهر |  لینک ثابت   •