تبليغاتX
نقطه ثقل

سه شنبه 19 دی1385

مردانی که بر می گردند

مردانه آنسوی خط قرمز

 

((این تیتر انتخاب یکی از دوستان بود ))

 

این هفته  با چند تا از اولین های زندگیم آشنا شدم.......(قبلاْ نوشته بودم..اولین خواب ترسناک..اولین کشف در مورد خرید کردن ، اونهایی که خسیس هستند به درد دوستی نمی خورند.. و اینم یکی دیگه).در مورد همجنسگرا ها چیزهای زیادی شنیده بودم و اینکه تعدادشون خیلی زیاد شده تو سطح شهر ..ولی هر کی ازم می پرسید دیدی تا حالا یه پسر یا دختر همجنسگرا رو می گفتم نه....بالاخره دیشب یک پسر دیدم که حرکاتش کاملاً دخترونه بود و خیلی هم جلب توجه می کرد بخاطر نوع موهاش...طرز راه رفتنش...لباس پوشیدنش و مدام هم با موبایلش حرف میزد...ولی صحنه تأسف آوری رو دیدم ، که پسرها اذیتش می کردن ، یک عده ای هم از کنارش رد می شدن و بلند قهقهه می زدند....بالاخره مجبور شد نصف  و نیمه شامش رو ول کنه و بره.............

واقعاً ناراحت کننده است که مردم اینجور ادمها رو هنوز قبول نکردند و نمی دونن که این هم یک نوع بیماری محسوب میشه .........و باید آموزش همگانی صورت پذیرد... 

اگه می خواهید این افراد رو بهتر بشناسید این مطلب کمکتون می کنه :

 مردانه آنسوی خط قرمز

نوشته شده توسط فشفشه در 1:48 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

یکشنبه 17 دی1385

میکروب خرید کردن

 

 یک پستی اخیراْ نوشته  شده به اسم    منو بخر ......

همه می گن خرید واسه خانومهاست ..ولی تو این پست به این نتیجه رسیدیم که نه مردها ( از نوع مجرد) هم ولخرجن.....البته به نظرمن این ولخرجی بیشتر برای خودشون صورت میگیره...اگه اهل دوست بازی باشن هم دوستاشون.... بعضی هاشون هم برای  دوست دخترشون.........ولی تو خیلی از رابطه ها این خرید در حد کادوی تولد  ، عیدی (نوروز فقط ) ، حالا این وسط ها ولن تاین هم هست.....البته خیلی ها به خاطر غرب زدگی که تو این امر وجود داره این کار را انجام نمی دهند. 

حالا یکم وبلاگ در وبلاگ ....

سوال و جواببهای جالبی وجود داره....قابل توجه اونهایی که اهل خرج کردن نیستن...........من به آدمهای خسیس میگم ( اسکروچ) ..یادتونه که به کارتونی بود که مال کریسمس بود و اردک سکه هاشو دوهم جمع می کرد و میشرد.........این اصطلاح برگرفته از همون کارتون هست........

حالا سوال و جوابها :

خرید ،تقسیم بر (علامتشو پیدا نکردم) ساعات روز= شناخت همدیگه

من+تو+عشق=خرید

من+ تو+خرید= بچه

پرسش :من از این فرمولها خیلی خوشم اومد... حالا یه سوال؟ اگه دو نفر نرن باهم خرید...یعنی همدیگر و دوست ندارن؟؟ یا فقط برای تولد هم دیگه کادو بگیرن بازم یعنی رسیدن به در بسته؟؟؟

 پاسخ : دونفر+ نرن خرید= دوستی سرسری=جدائی دیروقت( که یعنی رابطه طولانی و دردناک و پر از دعوا و قهر ! پس اول خرید برین بعد تصمیم بگیرین که میخواین با هم باشین یا نه! : )
 
 
 
 

 سئوال : یه چیز دیگه یادم افتاد... همه فکر میکنن خانومها ولخرجن...ولی اینجا معلوم شد مه نه بابا...مردها هم هستن و پول الکی خرج می کنن.:))

 جواب :شدیدا اینجوریه. مخصوص تو دنیای تنهائی اینجا تو لندن که شدیدا اینجوریه مردای تنها بیشتر خرج میکنن. ازرستوران گرفته تا خرید تلویزیون و لباس و ... دیگه برو که رفتیم
 
 اردشیر

کوچیک تر که بودم خیلی سخت خرید می کردم.هزار تا فروشگاه رو زیر و رو می کردم اخر سر از جنسی که می خریدم راضی نبودم.

ولی حالا صاف میرم تو یه مغازه و همه خرید هام رو می کنم و بر می گردم خیلی هم با لباس ها و قرتی بازی هایی که دارم حال می کنم.

خرید رفتن با جنس مخالف هم که دیگه معرکه است.یه دفعه با یه دختره رفتم خرید آخر سر نزدیک بود با فحش و لگد از هم دیگه خداحافظی کنیم.هرچی من خوشم میومد اون بدش میومد و هرچی اون خوشش میومد حال من رو بهم می زد.(کفش دخترونه می خواستیم بخریم)

ولی خدایی تا حالا با کسی تو رختکن نرفتم دیگه

 پاسخ : توو اروپا تو بعضی مغازه ها میشه دو نفری رفت رختکن. حلا مینوسم

.......................................من با پاسخ سئوال یک کاملاً موافقم.................................

نوشته شده توسط فشفشه در 11:43 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

یکشنبه 17 دی1385

با تمام وجود ترسیدم

 

خواب

اولین خواب ترسناک عمرمو دیشب دیدم.....حس خیلی بدی بود..ترس ترس ، فرار ....از پله های  یک ساختمون که نمی دونستم کجاست داشتم  میدویدم پایین ..با ترس زیاد..نفس نفس زنان ..بالاخره رسیدم به یه حیاط بزرگ ولی تازه ترسم شروع شد...دور تا دورش مرده هایی بودند که با چاقو وسط سینه هاشونو شکافته بودند و با حرکت چرخشی  داشتن قلباشونو در می اوردن...واییییی از ترس مردم...یهو  چشام  باز شد(مثل کسایی که یهو شکه می شن ) از خواب پریدم..... عرق سردی روی تنم نشسته بود..اینقدر می ترسیدم که نمی تونستم تکون بخورم...نور قرمزی رو دیوار اتاقم می دیدم (مثل وقتی که ماشینهای پلیس آژیر می زنن) از پنجره بیرون رو نگاه کردم دیدم نه بابا خبری نیست.......

از ترس تشنم شده بود ....می ترسیدم پاشم برم آب بخورم... با اینکه بیدار شده بودم ولی هنوز اون صحنه های فرار جلوی چشمام بود.......خلاصه اینقدر وول خوردم که دوباره خوابم برد.....

ولی بازم خواب دیدم ..اینبار دوباره همون صحنه های قبلی ولی ایندفعه می دونستم که دارم خواب می بینم و مثل وقتی که کانال تلویزیون عوض می کنم  ، خوابمو هم عوض کردم...

بهتر از قبل نشد ولی دیگه ترسناک نبود...ولی نمیدونم چرا دیشب همه تو خوابم بودن..همه کسایی که اطرافم هستند...

دلیلش شام سنگین هم نمی تونست باشه چون نخورده بودم......

 دیشب ترس رو برای اولین بار در خواب تجربه کردم...

ترس

نوشته شده توسط فشفشه در 11:20 قبل از ظهر |  لینک ثابت   • 

شنبه 16 دی1385

طعم شیرین امتحان همراه با تقلب

 

تقلب از نوع بشر اولیه

 

 

موقع امتحانها که میشود همه بچه ها از کلاس اولی گرفته تا دانشجوی دکترا  دلشوره خاصی پیدا می کنن..

معمولاً این دلهره و استرس رو با جوشهای عصبی که بعضی از بچه ها می زنند (البته دلیلش می تواند دوران بلوغ  هم باشد ) می شود دید . که دخترها با کرم پودر و پوشاننده های دیگه مخفیش می کنند البته اگه پسر ها هم اهلش باشند ناخونکی به کرمهای مامان یا خواهرشون می زنندو یا  یکی برای خودشون می خرند..............بابا جوونن خوب چرا میگین وایی چه غلطها....عیب ، زشته و؟؟؟؟

تو این فصل که اسمش فصل امتحانات هم است.بازار تقلب های درسی داغ داغ میشه....بدو بدو حراج حراج...حراج انواع تقلب ها..مخصو ص  همه سنین...

و یا ...بدو  بدو سئوالهای امتحان فردا ۱۰۰،۰۰۰ تومان...........این مدل دیگه از راحتترین روشهای امتحان دادن است البته اگه از اون منبعی که سئوالها تهیه شده کاملاً مطمئن باشین.....

روش دیگه خریدن معلم مربوطه است....وای خدا بدور مگه میشه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

آره  اینجا کاری نیست که شدنی نباشه..کافیه قبل از امتحان همون معلم تو مدرستون را برای ۵-۶ جلسه بگیرین که بهتون خصوصی همونهایی که تو مدرسه گفته  و نفهمیدین رو دوباره تکرار کنه و برای چندمین بار هم نفهمین ولی این حسنش اینهکه نمره آخر ترم رو می گیرین.....یا ۲۰ یا ۱۵-۱۶ که تابلو نشه ......

روشهای زیادی وجود دارد که در دانشگاهها هم بکار میرود....

اگه روشهای منحصر به فردی انجام دادین که بنام خودتون ثبت شده به منم بگین که یاد بگیرم.....:))

نوشته شده توسط فشفشه در 2:34 بعد از ظهر |  لینک ثابت   •