چهارشنبه 6 دی1385
اعتراف
من هم می خوام اعتراف کنم..ولی خوب کارهای ثوابم بیشتر از نا ثوابه ( چه از خود راضی ) !!!!:)
البته بنیامین محمدی منو تو این بازی شرکت داده بود ..
۱- از کارهای باحالی که انجام دادم در دوران دبیرستان ، ( فکر کنم سوم دبیرستان بودم)..همه کلاسمونو علیه معلم دیفرانسیل شوروندم...چون درس نمی داد که ، تازه از هند اومده بود و می خواست سیستم آموزشی اونجا رو رو ماها پیاده کنه......منهم که از اول زیر بار این حرفها نمی رفتم کلاسو شوروندم...همه تو حیاط موندیم نرفتیم سر کلاس :) ولی مدیرمون که از اون خانم مدیرااااااا بود ..با یک داد و تهدید که نمره انضباط هاتون کم می شه همه رو فرستاد سر کلاس.....ولی من که دیگه آب از سرم گذشته بود بازم ادامه دادم .......آخر سر ماجرا به احضار من و هم دستانم به دفتر ختم شد در جلسه ای کاملاً رسمی ..ولی عکس العمل معلممون جالب بود ...از ما ها تشکر کرد بخاطر اینکه روی حرفمون تا آخرین لحظه ایستادیم و استوار بودیم..( آخه خودش از اون خانمهایی بود که فعالیتهای انقلابی کرده بود و ما ها رو تشویقم کرد )...از ۵ نوره کلاسی هم ۵ بهمون داد ولی به بقیه بیشتر از ۳ نداد :))
۲- گناه : باور کنید یادم نمیاد..جز اینکه یک بار بچه بودیم با برادرم زنگ زدیم به آژانس و آدرس همسایه بغلی رو دادیم..آژانسی هم اومد و خلاصه بحث منجر به دعوایی اتفاق افتاد ..البته اون موقع حس بدی نداشتیم و همش خندیدیم.....
آها .....من ۳ تا همستر داشتم...از گناههایی که هیچوقت خودمو نمی بخشم این بود که میذاشتم همه بهشون غذا بدهند بعد از یک مدت دیدم که خیلی کوپول شدن و نمی تونن حتی راه برن..اینجا بود که فهمیدم برادرم بهشون قرص های بدن سازی می داده که ببینه عوارضشون چیه... ۳-۴ ماه بعد همشون مریض شدنو مردن....
۳- یه چیز دیگه ای یکی از دوستانی که مچمو گرفته بود ......بهم گفت حتماً بنویس ...اینه که یک شب دلم گرفته بود...چند تا داستان از صادق هدایت هم خونده بودم و کاملاً هم تحت تأثیر ( جو زدگی کامل )...اشکها جاری ( بهم نمیاد نه !!!) :)) تلفونم زنگ زد حالا من مونده بودم جواب بدم با اون صدای تابلوووو یا نه...خلاصه جواب دادم ، هنوز نپرسیده بود بهش گفتم سرما خوردم....اونم که بچه تیزیه گفت آره کاملاً معلومه..چند روز بعدش ..ادامو در آورددددددد .. حالا این نوع سرما خوردگی شده سوژه خندمون...:) خوب پیش میاد بابا....بچه حساسسسسسسسسس............
۴- از چیزهای شخصی نمیتونم بگم مثل بهزاد چون شرم و حیا اجازه نمیده......این و از فکرتون بندازین بیرون...
۵- آخریشم بگم ...نمی تونم از مسائل عاشقانم بگم مثل بهزاد....چون نمی شه بابا نمی شه......:))
تا اعترافات بعدی بدرود
سه شنبه 5 دی1385
چگونه معروف شویم ؟
در ۱ ماه اخیر راههای مختلف معروف شدن را دیدم...
یکی از روشهاش بر می گرده به فعالیت خود شخص که تا چه حدی برای خلق آثار جدید تلاش می کند و ابتکار داره در کارهاش... مثل خواننده هایی که رپ می خونن و این روزها هم که ماشاا... زیاد شدن.. یکی از اونها که تازه شناختمش "ALISHMAS" هست..18 سالشه و کارهاشم قشنگه... می تونید تو سایت رپ فارسی نمونه کارهاشو بشنوید .
از دیگر روشها بخوام نام ببرم ، فامیل یک شخصیت معروف بودن است ...دراین صورت اگه تا حالا تو عمرتون طعم معروفیت رو نچشیده باشین در عرض 2-3 هفته اسمتون همه جا جوری پیچیده می شود که در خواب هم نمی دیدید .اسموتن همه جا هست ، رادیو ، T.V، روزنامه ها ،سایت های خبری .. بیشترین رای مال شما خواهد بود با وجود اینکه در هیچ صحنه سیاسی تا بحال نبوده اید ..ولی خوب به هر حال باید به کسانی که از این روش استفاده می کنن هم تبریک گفت چون اینهم یک روشه.......بهتره اینو بخونین تا بهتر متوجه بشین ...سومین احمدی نژاد
روش دیگه اینه که یک دفعه درون یک استخر شانس بیافتید..که این دیگه در هر 1000 سال یکبار اتفاق میافتد که مطمئن باشیداون یکبار برای شما نیست ...:))
اگه بازم مدلهای دیگه ای یادم افتاد منتشر می کنم ...:)
دوشنبه 4 دی1385
عشق من کوالا

از دوران بچگی علاقه زیادی به کوالا ها داشتم.....فکر کنم دلیلش کارتون مهاجران بود که پخش می شد.
مهاجران رو که حتماْ یادتونه .....تو استرالیا زندگی می کردن ...

کوالاها اصولاْ همش در حالت چسبیده روی تنه درخت خوابیدن.فکر کنین اگه استرالیا برف می اومد اونا همشون رو درختها یخ می زدن ..آخی گناه دارن.....تو حالت خواب دیدینشون .. گرد میشن مثل یک توپ نرم گرد .....خیلی بامزه می شن ..... اونوقته که دوست دارم بغلشون کنم و سفت فشارشون بدم .... اوه اوه چه خشن.......:)

کوالاها از برگ های درخت اوکالیپتوس تغذیه می کنن .خرس کوالا حتی یک قطره آب نمیخورد.(تنها حیوانی است که آب نمیخورد)....شانس آورده که تو منطقه گرمی زندگی می کند وگرنه الان تو زمستون به خواب عمیقی فرو می رفت .. ولی کلاْ کوالاها خوش خواب هستند...:)
کوالا یعنی سمبل عشق.(اینو خودم کشف کردما ) ...عشق به کوالا یه عشقه واقعیه..... من یه کوالا دارم ولی تعجب نکنین یه عروسکیشه ..:) نگهداری کوالا اونم تو خونه سخته چون فقط روی درخت اکالیپتوس می مونه و خانه های ماها هم که کوچیک و نقلی شده ..دیگه درخت و کجا جا بدیم ...
می تونید در مورد کوالاها بیشتر بدونین :
" کوالا دوست دارم "
شنبه 2 دی1385
شب یلدا....جوجه هاتونو شمردین ؟



از خوردنیهای این شب بگم : به حدی متنوع است که آخر شب همه دلدرد می گیرن.. چون همه تنقلات رو روهم می خورن .... آجیل مخصوص یلدا ...هندونه...میوه های پاییزی ...... انار ( معمولاْ دون شده آمادست ) ..چای و شیرینی ...بعلاوه چیزهای دیگه که اضافه می شه ..فکر کنین که چه اتفاقی برای معده بیچاره می افته بعد از خوردن همه اینها......
ولی در کل شب خیلی خوبیه چون همه فامیل رو یک جا می شه دید و کافیه که یک آدم مجلس گرم کن اون وسطا پیدا بشه ..اونوقته که اون خونه از خنده می ره رو هوا و اونشب همش رو هوا سیر می کنن...
یلدا و حافظ :
ای حافظ شیرازی ..حق از تو شود رازی ..تو را به شاخه نباتت قسمت می دهم فال مرا بگویی......... یک سنت دیگه هم که هست فال حافظه...اون وسطا هم کتاب حافظ بین همه می چرخه و اگه کتاب حافظ با تفسیر و همراه با فال باشه که دیگه هیچ ...از دست دختر پسرها پایین نمیاد......
اس ام اس های یلدایی :
خط موبایلها هم خراب شده بود چون موج انبوهی از اس ام اس ها داشت ردو بدل می شد....اس ام اس هایی با موضوعهای یلدایی........و تبریکات شب یلدایی......
فقط به خاطر تو :
منم داشتم رادیو گوش میدادم...یهو شنیدم مریم حیدرزاده داره " فقط به خاطره تو " رو دکلمه می کنه... آخرش هم گفت هر کسی که عاشقه سریع همین حالا به اونی که دوست داره زنگ بزنه و علاقشو بگه که چقدره!!!!!!! چون شب یلدا خیلی از آرزوها برآورده میشن و شب عشاق است به قولی......
خلاصه شب یلدایی بود و گذشت.... چه خوب چه بد .......امیدوارم یادتون نرفته باشه که آرزو کنین و بازم امیدوارم که همش هم برآورده بشه .......
اگه اطلاعات دقیق تری در مورد یلدا خواستین این مطلبو بخونین.......