دوشنبه 20 آذر1385
عشق به آن سوی آبها
خیلی از جوونها برای اینکه برن خارجه :) راههای مختلفی رو امتحان می کنن:
۱- ازدواج
۲-پذیرش از یک دانشگاه خوب
۳- کار
۴- مهاجرت
۵- قاچاقی
هر کدوم از این روشها سختیهای زیادی داره ...مثلاْ ازدواج ... یک نفر که تو ایران داره زندگی میکنه افکار ..رفتار.. آرزوهاش ..خلاصه همه و همه چیزهاش با کسی که تو یه کشوردیگه است فرق داره.
پذیرش هم که خیلی خوبه ولی چند تا شرایط می خواهد:
۱- بورسیه بشی ( چون در غیر اینصورت مخارج زندگی و هزینه دانشگاه خیلی خیلی زیاده ).
۲- زبان انگلیسی خیلی خوب (در حد تافل ۵۷۰ به بالا) که این نمره بستگی به دانشگاهی که انتخاب می کنی داره .
۳- دانشگاهی که توش درس خوندی..باید یه دانشگاه خوب سراسری باشه که بورسیه بشی و گرنه هیچ... و نمره ها و معدل هم عامل مهمیه...

حالا چند تا روش برای گرفتن پذیرش هست :
۱- خودت اقدام کنی
۲-از شرکتهایی که این کارو انجام می دهند کمک بگیرین..البته خیلی وقتها سر کا می مونید..و پول و وقتتون هدر میره...
خلاصه اینا روشهای رفتنه..
ولی خیلی ها حاضرند شرایط سخت زندگی اونجا رو تحمل کنن ولی برن...................
به نظر شما چقدر این کار ارزش داره ؟
شنبه 18 آذر1385
تا حالا شده دپرس شین

بی حوصله ..حساس.. اشک لب مشک ....
تا حالا چند بار اینجوری شدین ؟
دلایلشو فهمیدین چیه؟
عصر جمعه ها وقت بسیار مناسبی برای این حس ها است ..
مثلاْ ..اون نمره ای که انتظار داشتین و از یک امتحان نگیرین...یا کنکور اسمتون تو سایت سازمان سنجش نباشه...یا هر چی تلاش می کنین به اون چیزی که می خواین نمی رسین .........مخصوصاْ اگه دوستاتون یه مهمونی رفته باشن ولی شما به دلایلی نتونستین برین. بعدش .....حتی نگن جات خالی..............وای چه حال بدی......
البته دلایل بسیارزیادی برای دپرس شدن می تونه وجود داشته باشه ..اصلی ترینش هم فصل زمستون است ..... یعنی افسردگی زمستانی..
ولی رفتار دوستان و اطرافیان هم بی دلیل نیست..............
از سایت بی بی سی :
خلاصه حس خیلی خیلی بدیه...
من این جور موقعها از توی تخت پایین نمی یام............. شما ها چی؟؟؟؟؟؟؟؟؟
