تبليغاتX
نقطه ثقل

سه شنبه 30 آبان1385

عابران و پیاده روها

خیابان ولی عصر

امروز ۲۹ آبان ۸۵ هوای تهران سرد سرد شده ...

صبح که می خواستم پاشم هوا تاریک بود و من هم حس از تخت پایین اومدنو نداشتم.....

خلاصه با ۱ ساعت تأخیر پاشدم....

اومدم بیرون....آسمون ابری ، بارونی ، بود. ماشینهایی که دیدم از طرف کرج می اومدن ۱۵ سانتی روشون برف بود..... سوار تاکسی که شدم ، تا ونک   از سرما لرزیدم آخه بخاریه پیکانه کار نمی کرد..

ساعت ۱۵/۸ ونک بودم ، پیاده رو ها خیس خیس ، طبق معمولم کنده شده بودن ، نمی دونم چرا سالی ۱ بار این پیاده روهای خیابون ولی عصر کنده میشه ، ۳- ۴ ماهم طول میکشه که باز سازی بشه ..؟

کفشهای همه عابر ها هم  نابود میشه  ، خب آخه از وسط خیابون که نمی شه راه رفت..

یه نکته جالب اینکه پیاده رو های دو طرف خیابون رو با هم می کنن که مردم تپه نوردیشون خوب بشه و سنگهایی هم که دارن بکار می برن واسه جدول کنار جوبها ، سنگهایی که روشون تراش داره ، یعنی از این جدول معمولی ها نیست  خیلی کلاسش بالاست ولی چند برابر هزینه میشه این کار بازسازی خدا داند .

فکرش رو کنین که بارون هم بیاد . وای گله گله ... من که قشنگ امروز تو گلها راه می رفتم.. اگه ماشین نداشته باشی ژست آدم با این کارهای شهرداری بهم می ریزه تا برسه سر کارش.....

 

 اینم از  امروز صبح سرد تهران  که اولین روز واقعاً سرد امسال بود............... 

این عکسی که گذاشتم  پیاده روی خیابون ولی عصر نرسیده به  میرداماد  است  که بازسازی شده ، البته واسه چند ماه ، اگه باز پیاده رو ها کنده نشه ...... یه نکته جالب اینکه طرح همه پیاده روها یکی نیست...بعضی ها سنگ سفید ه که با چند تا قطره بارون پر گل و لیز میشه 

البته عوض میشه بعد از چند ماه ، ناراحت نباشین .......:)

نظر شما چیه ؟ چند تا کفش پاره کردین تو این راه ها ؟

vali asr

نوشته شده توسط فشفشه در 1:12 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

سه شنبه 30 آبان1385

سرعت و هیجان

 کارتینگ آزادی

براي اينکه وقتهاي بيکاريتو پر کني و چند ساعتي با دوستات باشي ميتوني خيلي کارها انجام بدي مثل رفتن به  ، مهماني ، رستوران ، کافي شاپ ، پارک ، سينما، تئاتر ، کنسرت ، البته اينا تفريح هاي بي هيجان هستن البته به نظر من ، اگه يکم هيجان بخواي البته نه زياد، براي چند دقيقه کارتينگ  مي تونه جاي خيلي خوبي باشه .، خانمها هم مي تونن اينجا race  کنن و محدوديتي وجود نداره .

ما هم که هيجان خونمون کم شده بود رفتيم اونجا ...

  کارتینگ

اولين هيجان :

 

ماشين هاي کوچک گازي  با صدا هاي زياد که توي پيست دارن ميچرخن اولين چيزيه که توجه آدم رو جلب مي کنه و صدا اولين چيزيه که هيجانزدت مي کنه ....

 از 3-4 سال پيش که رفته بودم اونجا خيلي چيزها عوض شده .بزرگتر شده با امکانات بيشتر . سالن بيليارد ، فوتبال دستي، play station ، کافي شاپ ، رستوران ، قهوه خانه سنتي ، قليون ، چايي ، رستوران سر باز ....  خلاصه کلي امکانات براي بازي ، خوردن و خوش گذشتن ..براي اينکه سوار ماشين هاي  مسابقه شد بايد اول بليط گرفت و گوشه بليط رو امضا کرد که اگه هر اتفاقي افتاد مسئوليتش  با خودته !!!!!!!!!!!!!!!!!!!

با اينکه وسط هفته رفته بوديم بازم شلوغ بود  ، جالب اينجا بود که دخترها هم خيلي براي race  اومده بودند . بعد از گرفتن بليط ها بايد تو نوبت ميمونديم ..هر سري 6 نفر وارد پيست ميشن  که 4-5 دور بيشتر نميشه زد و با پرچم شطرنجي سياه و سفيد که نشون ميدن بايد از پيست خارج شد وگرنه جريمه نقدي ميشي . اگر توي پيست ماشيني رو اذيت کني هم 1-2 بار تذکر ميدن  بعدش اگه باز ادامه بدي بايد از پيست خارج شي . خيلي قانون داره !!

  بعضي ها هم هستند اونجا که ماشينهاي اختصاصي دارند و حرفه اي   race   مي کنن .ماشينهاشون جديد و خيلي کم صدا است و لباسهاي مخصوصي مي پوشين و از مزاياي ديگه اي که دارن اينه که تعداد دورهايي که مي زنن خيلي بيشتر از بقيه است و معمولاً دوتايي وارد پيست مي شن ..

 سوار بر سرعت

 

بالاخره بعد از يک ساعتي صبر کردن  نوبت ما شد، رفتيم تو  ، کلاها و محافظ هاي گردن و بستيم  ، يک محافظ دست هم بود که بايد تو دست ميکرديم ، چون موتور اين ماشينها خيلي داغه و احتمال سوختگي وجود داره ، البته اين محافظ هاي دست هم بود و نبودش فرقي نداشت چون پارچه اي بودند . قبل از سوار شدن  اول قوانين رو توضيح مي دن که توي پيست چه جوري رانندگي کنين ، و اگه بخواين اذيت کنين اخراج ميشين ، و دو تا پدال داشت ، گاز و ترمز ...

خلاصه  .......سوار شدم ولي انگاري اصلاً پدال گازش کار نمي کرد !!!!!!؟؟؟ يا اينکه تو اين خيابونها اينقدر ماشينها تند ميرن که ديگه سرعت اون چيزي به نظر نمي اومد .از همه جاي پيست نمي شد رفت ، مسير هاي راحت و کم پيچ دارتر رو انتخاب کرده بودند ، يکي از دوستاي ما هم که سر پيچ اول رفت تو خاکي و بعدش تو چمنها نشست و کلاً از سواري جا موند البته تقصير خودش بود که از اولش  مي ترسيد!!!

4 دور زديم .... و پرچم شطرنجي ......خيلي زود تموم شد ولي حس خيلي خوبي بود ...  چون چسبيدي به زمين و رانندگي مي کني سرعت رو کاملاً  ميشه حس کرد ...

ساعت 10.30 بود که ما اومديم بيرون ولي انگار تازه همه مي اومدند خيلي شلوغتر شده بود . همه دسته جمعي اومده بودند چون  تنهايي اصلاً خوش نمي گذره .....

 

 

اگه هيجان خواستين کارتينگ مکانيه برای تفريح  برای جوونها البته چند ساعتی فقط .....   

 

نوشته شده توسط فشفشه در 1:11 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

سه شنبه 30 آبان1385

فقر و بی توجهی

 

آسمان ابری ، نم نم بارون ، هوای سرد

 دور میدون ونک ، کنار پیاده رو، روی کارتون درازکشیده....

بار اولم نبود که می دیدمش ....

یک خانم مسن با مانتوی کهنۀ سورمه ای ‌‌ جوراب کلفت مشکی که روی شلوارشو هم گرفته بود

چند باری تو تابستون دیده بودمش ، فکر می کردم چه جوری گرمای تابستون رو تحمل می کنه

ولی الان فکر می کنم که تابستون باز خیلی بهتر از پائیز و زمستونه ، لااقل بارون و سوز سرما رو نداره

اینا همه نشونۀ چی می تونه باشه ؟ ا

امروز صبحم که داشتم از ونک رد می شدم که بیام سر کار باز یه خانم مسن دیگه رو دیدم که یا چادر گل دارش رو زمین نشسته بود ، زمینی که با بارون چند ساعت قبل خیس خیس بود ....

یعنی کسی این آدمها رو نمی بینه!!!!!!!!!!!!!!!!

اوایل هفته پیش تو سایت خبری ایسنا و ایلنا خوندم که یکی از مسئولین خبر از اضافه کردن امکانات رفاهی برای افراد بی خانمان داده !!!!!!!! حالا امکاناتشون چقدر دوام بیاره و برای چند نفر  باشه معلوم نیست...

ولی

واقعاً همه دردهای این افراد اینجوری حل میشه؟

در اون خبر اومده بود که از سال 83 شروع به جمع آوری و بهبود وضع بی خانمانها شده ولی هر چند چیز زیادی ازش نگذشته ، گردو خاک فراموشی روشو گرفته ، اینقدر خاک گرفته که انگار 100 ساله ازش می گذره

عدد و رقمهایی هم که در اون خبر اعلام شد بار تمام بی توجهی ها رو بدوش می کشید.........

 

خلاصه اینکه هر وقت این خانم رو میبینم یاد بازی بی رحمانه زندگی می افتم و اینکه فقر می تونه زندگی آدمها رو به نابودی بکشه .....

 

 

میدان ونک/ زن کارتون خواب

 

نوشته شده توسط فشفشه در 1:10 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

سه شنبه 30 آبان1385

آخه خیلی شبیه بود

سلام

می دونم می گین چرا ..............

ولی اسم فشفشه خیلی شبیه به یک وبلاگ دیگه بود که مطالب جالبی هم توش نبود. بخاطر همین گفتم اسم دیگه ای واسه بچه ام انتخاب کنم . 

اسمشو گذاشتم ثقل..

مرکز یا نقطه ثقل همون نقطه ثبات و تمرکز و پایداری  است .

نوشته شده توسط فشفشه در 12:53 بعد از ظهر |  لینک ثابت   •